تبلیغات
crazy for ss501 - Inever let u go-ep4
jang jang ta pirozi

Inever let u go-ep4

چهارشنبه 5 بهمن 1390 06:02 ب.ظ

نویسنده : bahar ...
ارسال شده در: Inever let u go ،
سلام سلام خوبید؟اصلا حوصله نداشتم ادامه داستانم رو بزارم

حالا تا پشیمون نشدم برید ادامه مطلببچه ها لطفا اگه نظری در جهت بهتر شدن داستان یا اینكه در ادامه چی بشه داشتید بهم بدید میسی

چند هفته اس از دابل اس بی خبرم تو یه بار مشغول كار شدم یه دوست هم پیدا كردم خیلی دختر خوبیه اسمش الیناست قراره باهم خونه اجاره كنیم اونم مثل من تو بار كار میكنه(الینا داشت بهم نزدیك میشد)
الینا-ژانت نمیدونی چی شنیدم و چیكار كردم!
-چی شده؟
الینا-یه مسابقه رقص گذاشتن خوشبختانه امروز اخرین مهلته ثبته نامش بود
-خب كه چی؟
الینا-خوب من تورو ثبته نام كردم
-تو چیكار كردی؟
الینا كلی بهم توضیخ داد و ازم خواست تا دربارش فكر كنم جایزه ی برندش هم پول بود كه منم خیلی بهش احتیاج داشتم ...الینا صبح زود بیدارم كرد(ما شبا تو بار میخوابیدیم البته واسه 2هفته از مایكل كه صاحب بار بود اجازه گرفته بودیم)
استرس داشتم میدونستم كه به خوبی از عهده ی این مسابقه بر میام اخه من از طریق رقص با هیون اشنا شدم ....تو مسابقه شركت كردم و تا و جواب نهای بیاد با الینا در حال صحبت كردن بودم وقتی اسم منو به عنوان برنده اعلام كردن من و الینا شروع به جیغ زدن كردیم همه به ما خیره شده بودن الینا رو در اغوش كشیدم خیلی خوبه ادام تو اینجور مواقع دوستی داشته باشه تا شادیشو باهاش شركت كنه یه مردی به سمتم اومد و كارتشو داد بهم و گفت اگه دوست داشتی ستاره بشی باهم تماس بگیر ....كارتو گرفتم اما بدون توجه بهش انداختمش تو كیفم ...با الینا به سمت خونه اجاره ای رفتیم و خونه ای رو كه نزدیك بار بود رو اجاره كردیم
الینا دختری با چشمای درشت مشكی بود اما متاسفانه هیچ چیز از زندگی منو نمیدونست یعتی خودم بهش نگفته بودم
الینا-خوب وضعیت خونمونم كه كعلوم شد الان باید 2تا پسر خوشگل تور كنیم و تا اخر امر با راحتی زندگی كنیم
-شاید تو بتونی ولی من نمیتونم
الینا-چرا تو نمیتونی؟نكنه تو شوهر داری؟
-شوهر؟ نه ندارم
الینا-خدارو شكر هیچ وقت دوست نداشتم با یه زن شوهرداردوست بشم !!!
-چرا؟
الینا-همین جوری.ژانت اینو ببین
نگاه كردم یه گردبند ستاره دار دستش بود
الینا-این برای خواهرم بوده خیلی براش عزیزه
-خیلی نازه
الینا-برای تو
-چرا اینو به من میدی؟
الینا-خواهرم رو تو یه تصادف از دست دادم
-اوه متاسفم
الینا-تو مثله خواهرمی پس خوشحال میشم اینو به عنوان یه هدیه ناقابل قبول كنی
-مرسی عزیزم
احساس كردم خیلی خوشحالم بغلش كردم و گفتم الینا ممنوم كه دوستم شدی
الینا-دیگه بسه فیلم هندی شد بریم بیرون باید جشن بگریم
با الینا به یه بار خیلی معروف رفتیم با الینا به جایگاه رقص رفتیم الینا فقط جیغ میزد و بالا و پایین میپرید ...یدفعه یه پسره هلش داد الینا نزدیك بود بخوره زمین داد زدم
-هی تو داری چی كار میكنی؟(به صورتش خیره شدم من اینو میشناختم این جونگ ویونگ(من اینو به اسمه جیسون  كه در فیلم رویای بلند بازی كرده میگم اخره داستان عكسشو میزارم) از گروه 2pmبود
جیسون-مثلا داری میرقصید؟خجالت بكش به جای رقصیدن
-به تو هیچ ربطی نداره!این همه جا  به تو چه
جیسون-از ادمای كه تو كار دیگران دخالت میكنن متنفرم
-منم همچین عاشقو دل شیفته ی تو نیستم
جیسون-لهجه ی امریكایت اینجا كاربرد نداره
-من با هر لهجه ای كه میخوام حرف میزنم(اینو به كره ای گفتم)
الینا-ژانت بیا بریم ارزش نداره باهاش بحث كنیم
قبول كردم الینا اول رفت اما جیسون بهش زیر پای زد الینا با نقش زمین شد اما خیلی زود بلند شد جیسون میخندید
الینا-خیلی بچه ای نمی خوای معذرت خواهی كنی؟
جیسون-اتفاقه دیگه پیش میاد!
الینا دستم رو گرفت پاشنه ی كفشمم رو رو پاش فشار دادم....جیغش رفت هوا
-اتفاقه دیگه پیش میاد...وخندیدم
الینا دستم رو گرفت و با سرعت از بار خارج شدیم
-این جیسونم فك كنم مست بودا
الینا-مگه میشناسیش؟
-اره عضو گره 2pmبود
الینا-واقعا خواننده بود؟
-اره مگه تو خواننده های كره ای رو نمیشناسی؟
الینا-من فقط دابل اس رو میشناسم
-واقعا؟
الینا-اره من عاشقه هیونم
-چی؟
الینا-اره حیف كه شنیدم ازدواج كرده!!!!
-واقعا عاشقشی؟؟؟؟
الینا-اره
یعنی چی بهترین دوستم عاشقه شوهرم شده؟؟؟نمیتونستم اینو قبول كنم نه...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -