تبلیغات
crazy for ss501 - pain of love-ep10
jang jang ta pirozi

pain of love-ep10

چهارشنبه 12 بهمن 1390 04:16 ب.ظ

نویسنده : bahar ...
ارسال شده در: pain of love ،

اینم از اخرین پارت امروز

اگه تونستم تو ۱۵ قسمت این داستان رو تموم میکنم امدوارم همراهیم کنید با نظرات خوبتون اعتماد به نفسم رو بالا ببرید چون حس میکنم چرت شدهتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید

-توهم زدی؟من نامزدی ندارم
دمین-مگه تو کاترین پیترسون نیستی؟من از خونت تا اینجا دنبالت کردم
-پس از قصد زدی بهم؟
دمین-اره مشکلی هست؟
-اره یه مشکل بزرگ با یه روانی درجه 1 برخود کردم که ادعا میکنه نامزده منه وزده ماشین خوشگله منو داغون کرده!
دمین-روانی؟تو نمیخوای یکم عوض شی؟ببین من پسره زاک کارنوسم یادت اومد؟بابام قراره با بابات یه شرکت اینجا تاسیس کنن اگه یادت باشه وقتی 16 سالت بود همدیگه رودیگه رو دیده بودیم
-7 سال پیش؟اها تو همونی که زدی به دوچرخم!!!
یادم اومد دمین رو وقتی 16 سالم بود تو پارک نزدیک خونمون ملاقات کرده بودم اما منظورش از اینکه نامزده منه چیه؟
دمین-اره خانوم کوچولو من همونم!فکر نمیکردم فراموشم کنی
-چرا نباید فراموشت میکردم؟درضمن من خانوم کوچولو نیستم
دمین-چون قراره یه عمربا هم زندگی کنیم خانم بزرگ
-کی این حرفه مسخره رو زده؟
دمین-پدرت و پدرم!!!
حرفش تو گوشم چرخید (پدرت) داشتم دیونه میشدم سرم گیج رفت و دیگه چیزی نفهمیدم.....
وقتی به هوش اومدم هیون بالا سرم بود یه لبخند بهش زدم و دستش رو گرفتم اما این هیون نیست دمینه سریع دستم رو بیرون کشیدم و اخمش کردم
دمین-چیه ناراحت شدی اونی که میخوای نبودم؟با کسی رابطه داری؟
میدونستم اگه اسمه هیون رو ببرم کارش تموم میشه دمین میزاره کفه دسته بابام و بقیش رو هم که خودتون میتونید حدس بزنید
-معلومه که نه
دمین-بهتر!ببین کاترین اینکه بگم عاشقتم الکی گفتم سعی میکنم  دوستت داشته باشم درسته این ازدواج بخاطر شرایط خانواده هامون صورت میگره اما دوست دارم بعد از ازدواج اینطور نباشه پدرت تا چند روز دیگه همراه با خانواده من میان اینجا هم برای تاسیس شرکت و هم عروسی ما پس اگه حرفی داری بهم بگو
نمیتونستم چیزی بگم زبونم قفل شده بود
دمین-مطمئن باشم کسی رو دوست نداری؟
فقط پلک میزدم دمین لبخندی زد و به سمت در رفت با خودم گفتم اگه حرفی نزنم هیونم رو از دست میدم گرچه اون منو دوست نداره ولی ....
-دمین صبر کن
دمین ایستاد و بهم خیره شد
-من عاشقه یکی هستم
دمین-کی؟
-هیون جونگ از گروه دابل اس تو کمپانی باهاش اشنا شدم ولی اون منو دوست نداره
دمین-خوب مشکلش کجاست؟
-تو با این مشکلی نداری؟
دمین-اگه این یه عشقه یه طرفس مهم نیست میتونی فراموشش کنی
اینو گفت و رفت  چجوری بگم من نمیخوام فراموشش کنم؟بازم بابام تو زندگیم پیداش شد تا قبل از اینکه بیاد من باید از هیون مطمئن شم سرم دستم رو کندم و به سمت در خروجی بیمارستان حرکت کردم بعد از مدتی یه تاکسی گرفتم ادرسه خونه دابل اس رو دادم وقتی رسیدیم دلشوره ی عجیبی داشتم چجوری اتفاقی که افتاده رو توضیح بدم؟؟؟
زنگ زدم جونگمین دروباز کرد با تردید رفتم تو هیونگ و یونگ سنگ داشتن صحبت میکردن که تا منو دیدن حرفشون رو قطع کردن یونگ سنگ بلند شد و اخمی بهم کرد و به سمت اتاقش رفت
هیونگ-کی اینو راه داده بیاد تو؟؟؟
جونگمین-من!مشکلی داری؟
هیونگ-تو غلط کردی بفرستش بره کیو اینو ببینه قاطی میکنه
جونگمین خواست یه چیزی بگه که پریدم تو حرفش هیونگ خیلی بد داری حرف میزنی
هیونگ-هرجور که دوست داشته باشم حرف میزنم تا گریه ات رو در نیاوردم بزن به چاک
پاهام شروع به لرزیدن کرد سعی کردم اروم و بی تفاوت باشم از کنارش رد شدم و به سمت اتاقه هیون رفتم هیونگ دستم رو گرفت وگفت میخوای به زور پرتت کنم بیرون زدم زیره گریه جوری گریه میکردم که هیون و کیو و یونگ سنگ از اتاقشون اومدن بیرون
جونگمین به سمتم اومد کاترین چیزی شده؟
نمیتونستم حرفی بزنم هق هق میکردم کیو رفت واسم اب اورد هیونگ تعجب کرده بود
وقتی اب رو سر کشیدم گفتم هیونگ کی به تو این حق رو داده با من اینطوری حرف بزنی میدونی من کیم؟
هیونگ که اروم شده بود شاید هم دلش سوخته بود گفت نمیدونم تو کی هستی ولی باعث این همه دردسر تو هستی
-خوب بزار به همتون بگم من کاترین پیترسون هستم پدرم یکی از میلیاردر های نیویورکه اراده کنه میتونه همه شماها رو خورد کنه
یونگ سنگ-واقعا تو دختر اقای پیترسونی؟
-میشناسیش؟
یونگ سنگ-البته که میشناسمش هر دوسال میاد کره تو کنسرتمون دیده بودمش انگار قرار کاری داشتن
هیون-تو کنسرت قراره کاری؟
یونگ سنگ-اه مگه یادت نیست اون سریع که یکی به اسمه نیکل اومد گفت دختر کسی که میخوان باهاشون قرارداد امضا کنن طرفدار ماست ازمون خواست زیره عکسه دختره رو امضا کنیم دیگه...
واقعا بابام هر دوسال میاد اینجا؟؟؟
جونگمین-چرا اینا رو بهمون گفتی کاترین؟
کیو-نگو که میخوای به پدر جانت بگی خوردمون کنه؟؟؟وپوزخندی زد
-نه نمیخوام بگم چون شماها رو بیشتر از خودم دوست دارم هیونگ و کیو و یونگ سنگ و داداش جونگمین خودمو خیلی دوستدارم دوست دارم تا اخره عمرم با شماها باشم
هیون-منو دوست نداری؟
-نه دوستت ندارم!
همشون تعجب کرده بودن هیون کلافه شده بود یه پوزخندی زد وخواست بره که گفتم
هیون دوستت ندارم عاشقت شدم ببخشید
وقتی این جمله رو گفتم هیون برگشت و تو چشمام نگاه کرد
هیون-چرا عاشقه من شدی خانم پیترسون؟پدرتون اگه اراده کنه بهترین پسررو براتون پیدا میکنه چرا اومدی و به خودت زحمت دادی؟
-اومدم بهت اعتراف کنم تا بعدا پشیمون نشم
هیون-حالا که گفتی میتونی بری!
کیو-واستا هیون مطمئنم کاترین دلیلیی برای اعترافش داره
شاید دیگه منو نبینید من دارن ازدواج میکنم خواستم اینو قبل از اینکه دیر بشه بگم!
جونگمین-شوخی میکنی نه؟
کیو-با کی؟
-شوخی نمیکنم با پسره شریکه بابام امیدوارم خوش باشید هیونگ از اتفاق صبح معذرت میخوام که ناراحت شدی ولی فکر میکردم حقه انتخاب دارم الان فهمیدم که من هیچ وقت حقه انتخاب نداشتم........
اینو گفتم و به سمت در رفتم انتظار داشتم هیون صدام کنه ولی انگار نه انگار واسه همیشه داشتم میرفتم...از در اومدم بیرون دیروقت بود باید به اون باری که جونگمین گفته بود هم میرفتم سریع تاکسی گرفتم بعد از چند دقیقه رسیدم وقتی  به داخله بار وارد شدم یه گروه پسر داشتن اجرا میکردن نامید شدم از دختر کناریم پرسیدم گروه    اجرا نمیکنن؟دختره خندید و گفت یه خورده دیر اومدی!
-نمیشه ببینمشون؟
دختره-کارشون داری؟
-اره خیلی واجبه
دختره-من سمیرام لیدره این گروه با کی کار داری؟
-واقعا؟خیلی خوب اینگلیسی حرف میزنی ادم باورش نمیشه!با زهرا
دختره یه لبخند زد و رفت با زهرا برگشت!
زهرا-با من کار داری؟
-توهم خوشگلیا!من از طرف پارک جونگمین اومدم
جریانرو براش توضیح دادم خییلی خوشحال شد وقتی شماره ی جونگمین رو بهش دادم نزدیک بود از خوشحالی غش کنه


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 بهمن 1390 04:47 ب.ظ