تبلیغات
crazy for ss501 - pain of love-ep9
jang jang ta pirozi

pain of love-ep9

سه شنبه 11 بهمن 1390 07:32 ق.ظ

نویسنده : bahar ...
ارسال شده در: pain of love ،
سلام به همه ی دوستای گلم میدونم دیر اومدم!ولی مهم اینه که اومدم نه!!از دستتون ناراحتم چرا نظر انقدر كم میزارید اخه می خواید دیگه داستانم رو نزارم تو خماری بمونید؟تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید


جونگمین-تو هنوز خوابی؟
-نه ولی اوله صبحی چیکار داری؟
جونگمین-اومدم که جبران کنی
-چه جوری؟
جونگمین-خوب من میرم سره اصله مطلب یه گروهی هست 4 تا دخترن خیلی قشنگ میرقصن
-خوب چیکار کنم؟
جونگمین-اه نپر وسطه حرفم دیگه
-خوب خوب
جونگمین-تو یه بار این گروه میرقصن حدود سه ماهی میشه!
-خوب برم راضیشون کنم بیان واسط برقصن؟
جونگمین-شیطونه میگه برم  به هیون بگما
-شیطونه غلط کرده!تو حرفتو بزن عزیزم
جونگمین-پنج شنبه ها و شنبه ها این گروه برنامه دارن اوایل من بخاطره رقصشون جذبه این گروه شدم ولی بعدش از یکیشون خیلی خوشم اومد!
-خوب چرا نمیری جلو؟
جونگمین-چون اگه بفهمن من به اون بار میرم تیتراژه روزنامه ها میشه واسه همین همیشه عقب وایمیستم و ناشناس میرم!
-خوب از من میخوای چیکار کنم؟
جونگمین-خیلی خنگی جدی میگما بیچاره اونی که تورو میگیره!
-خودت خنگی پاشو برو بیرون ببینم اوله صبحی اومده خواب زدم کرده!
جونگمین-باشه هر جور دوست داری ولی یه راست میرم پیشه هیونا!
-منظورت اینه امشب من برم این گروه رو ببینم؟
جونگمین-اره اسمه گروهشون  5lg افقط یه چیزی  خیلی عجیبه!!!
-چی؟
جونگمین-اینا ایرانی هستن!
-واقعا؟؟دیونه شدی؟
جونگمین-چرا؟بری ببینی میفهمی چه قدر خوشگلن از تو یکی که خیلی بهترن

-منم شنیده بودم ایرانیا خیلی خوشگلن!ولی تا الان ایرانی ندیده بودم باید جالب باشه
جونگمین-خوب اسمه دختر اصلیه زهراست
بعد از چندقیقه رفت و من باز تنها شدم کاش یکی بود تا تنها نمیموندمیه دوش گرفتم و لباسام رو عوض کردم و به کمپانی رفتم همینکه خواستم برم تو چند تا تخم مرغ خورد تو سرم یه جیغه بلند کشیدم و برگشتم ببینم کدوم عوضیه دیدم چند تا دختر دبیرستانی دارن میوه پرت میکنن گریم گرفته بود پاهام قفل شده بود کاش اقای نیکل اینجا بود...داد زدم
-چه مرگتونه؟روانی ها
دختر دبیرستانی-چرا به اوپای ما سیلی زدی؟
یاد حرفه کیو افتادم...لباسام کثیف شده بود دلم میخواست یه فصل همشونو بزنم خدارو شکر میوهاشون ته کشید اما وای خدای من هیون داره به سمتم میاد الانه که بهم بخنده اشکام سرازیر شد اما هیون دسمالش رو در اورد و صورتم رو پاک کرد و کتشو انداخت دوره شونم و به داخله کمپانی برد نمیدونستم چی بگم که گفت-تو همینجا باش تا ماشینم رو بیارم از در پشتی بریم خونه
-اما عکسا چی میشه؟
هیون-با این وضع؟
اینو گفت و رفت سمت در اصلا بهم نخندید شاید اونجوری که فکر میکنم نیست!دوست نداشتم با این وضع ببینم ولی چه میشه کرد؟؟؟ماشین هیون رو دیدمو سمتش رفتم
هیون-میریم خونه ی ما بچه ها نیستن
-نه میخوام برم خونه ی خودم
هیون-همینکه گفتم ایینجوری خیالم راحت تره
نمیتونستم رو حرفش حرفی بزنم اون کاترین لجباز کجا رفته؟اونی که همیشه حرف حرفه خودش بود؟؟؟؟رسیدیم خونه از اینکه با هیون تنها بودم خیلی خوشحال بودم منو به اتاقه خودش برد و گفت از حموم من استفاده کنو رفت بیرون یه نگاه به اتاقش کردم خیلی مرتب بود وارد حموم شدم ویه دوش گرفتم موهام گره خورده بود با هزار بدبختی شستمش و بیرون اومدم یه دست گرمکن رو تخت بود  تنم کردم و بیرون رفتم
هیون با دیدن من لبخندی زد وگفت-فکر نمیکردم اندازت بشه
-یه مقدار گشاده ولی خوبه
هیون-قهوه میخوای؟
-درست کردی؟
هیون-نه الان درست میکنم
داشت تو اشپزخونه میرفت که از پشت بغلش کردم
هیون-داری چیکار میکنی؟
-اگه تو نبودی نمیدونستم چی کار کنم
هیون برگشت  تو چشماش خیره شدم و دوباره بغلش کردم
هیون منو از بغلش بیرون اورد و گفت گفتم عاشقه من نشی
-عاشقت نشدم چه از خود راضی
اومدم که برم دستم رو گرفت قلبم باز مثله دیونه ها شده بود صورتشو به صورتم نزدیک کردحس میکردم الانه که قلبم از کار بیفته!صورتش بیشتر نزدیک میشد چشمام رو بستم و گرمی لباش رو حس کردم بدنم گر گرفته بود دستام رو دور گردنش حلقه کردم.......وقتی از هم جدا شدیم
هیون-هنوزم فکر میکنی عاشقم نیستی؟
اخمش کردم و رومو برگردوندم واااااااااااااااااااای خدای من  کیو و هیونگ داشن به ما نگاه میکردن کیو خیلی عصبی شده بود بدون اینکه حرفی بزنه رفت بیرون هیونگ به سمت هیون اومد-فکر میکنی داری چه غلطی میکنی؟
هیون-اروم باش اشتباه فکر میکنی
هیونگ-اشتباه فکر میکنم؟فکر کردی کورم؟چرا کاترین لباس تو تنشه؟
و یه مشت به هیون زدسریع رفتم جلو هیون واستادم هیونگ خواست بزنه که دید منم نگاش کردم
هیونگ-ازت نامید شدم
هیون-کاترین هیچکاری نکرده بزار توضیح بدم
هیونگ-نیاز به توضیح نیست همه چی معلومه...
اینو گفت و به سمت در رفت داشت میرفت بیرون که جونگمین اومد تو
جونگمین-کی به عسله من انگشت زده؟ناراحت بود
-جونگمین کمکم کن
جونگمین-چرا تو تا منو میبینی کمک میخوای؟
-کیو رو پیدا کن خواهش میکنم
جونگمین-جریان چیه؟
هیون جریان رو برای جونگمین توضیح داد جونگمین بدون  اینکه حرفی بزنه رفت...
خیلی نگران بودم همش قدم میزدم هیون که کلافه شده بود گفت دوستش داری؟
-نه اونجوری
هیون-پس چه جوری؟
-یجوری دیگه!من یکی دیگه رو دوست دارم نیازی نیست نگران دوستت بشی
هیون-منو دوست داری؟
-باید برم یه سری کارا مونده تا انجام بدم
اینو گفتم و پاشدم هیون خواست برسونتم قبول نکردم باید از احساسم نسبت بهش مطمئن بشم !!وارد خونه شدم لباسام رو عوض کردم یه مقداری ارایش  کردم و به سمت باری که جونگمین گفته بود حرکت کردم اهنگ love like this از دابل اس رو گذاشتم تو راه همش به هیون فکر میکردم یعنی من عاشقش شدم یا ...یکی از پشت محکم به ماشینم زد جوری که گردنم نزدیک بود بشکنه هیچی درست پیش نمیره کمربندم رو باز کردم و از ماشین پیاده شدم چقدر پرو بود حتی به خودش هم زحمت نداده بود پیاده شه تا منو دید پنجره ماشینو پایین داد و یه چک طرفم گرفت
خندم گرفت یاد خودم افتادم منم تو نیویورک هروقت تصادف میکردم یه چک در می اوردم چک رو ازش گرفتم پاره کردم و به سمتش پرت کردم
پسره که شوکه شده بود از ماشین پیاده شد کره ای نبود اما قیافه ی خوبی داشت
پسره-دیونه شدی؟رقمش رو خوندی؟
-تو دیونه شدی نه من اول یه نگاه به ماشینه من کن بعد چک بکش ماشین من 2برار تو می ارزه
پسره-واستا ببینم تو اهل نیویورک نیستی؟
-از کجا فهمیدی؟
پسره زد زیره خنده اصلا عوض نشدی همونجوری مغرور و لجباز
-تو منو میشناسی؟
پسره-البته !توهم منو میشناسی کاترین
ماشینا شروع به بوق زدن کردن
-اول ماشینتو ببر کنار ترافیک شد بعد با هم حرف میزنیم
به سمت ماشینش رفت منم ماشینم رو بردم کنار و اومدم بیرون
-هی تو نمیخوای بگی کی هستی؟
پسره-من دمین کارنوس هستم
-من شمارو نمیشناسم لطفا کارتتون رو بدید بعدا باهاتون تماس میگیرم الان یه کار واجبی دارم
دمین-چه کاره واجبی؟
-به شما مربوط نیست
دمین-جالبه اگه به نامزدت مربوط نباشه پس به کی مربوط میشه؟
-چی نامزد؟؟؟؟؟؟؟؟؟






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 بهمن 1390 04:46 ب.ظ