تبلیغات
crazy for ss501 - pain of love-ep7
jang jang ta pirozi

pain of love-ep7

یکشنبه 9 بهمن 1390 08:28 ب.ظ

نویسنده : bahar ...
ارسال شده در: pain of love ،
چشمم روشن این یوگ سنگ شوهر مارم از راه به در کردتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنیداخه این همه بش گفتم با این یونگ سنك نگرد گوش نكرد ببین چی شدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنیداخه من دلم رو به تو خوش كردم تو هم كه تو زرد از اب در اومدیتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید

عد از یه مدتی وارد خونه شدیم خونشون خیلی ناز بود دیوارا پر از عکس های هر پنج تا ایشون بود از جو خونشون حسابی خوشم اومد کیو دستم رو گرفت و به اتاقش برد

کیو-کاترین من از تو خیلی خوشم میاد بیا امتحانی یه مدت با هم باشیم

و نگاه تو صورتم کرد صورتش رو نزدیک تر اورد سعی کردم عادی باشم سریع گفتم اخه الان زوده

زد زیره خنده -واسه چی زوده؟

-خوب که با هم باشیم دیکه...

بعد از چند دقیقه هیچی نفهمیدم فقط دیدم تو بغلش بودم و....

هیونگ در رو باز کرد با دیدن ما شروع به خندیدن کرد و گفت خوب کیو جان به ما میگفتی من بقیه رو میپیچوندم تا خیالتون راحت باشه

من داشتم از خجالت میمردم با مشتم زدم به شونه های کیو و از اتاق اومدم برون که سینه به سینه به هیون برخوردم بازم همون حسه لعنتی قلبم داشت دیونه میشد سرم رو انداختم پایین و از کنارش رد شدم و نشستم رو کاناپه دوست داشتم از این موقعیت در برم بعد از چند دقیقه همه نشستن رو کاناپه به صورت همه خیره شده بودم و همه شون با تعجب نگام میکردن

کیو-خوشگل ندیدی؟

-داشتم به این فکر میکردم که اگه شما بیان نیویورک رو هوا زدنتون!

کیو-مگه ما گنجیشکیم که رو هوا بزننمون؟؟؟

دستم رو مشت کردم و بهش نشون دادام و اخم کردم

هیونگ-بچه ها یه زن داداش جدید داریم!!!!و شروع به خندیدن کرد

حرصم دراومد و بلند شدم و به سمت در رفتم کیو دنبالم اومد

کیو-معذرت میخوام باور کن دست خودم نبود.

با پام زدم به ساق پاش که دادش در اومد....تو باز گنگستر شدی؟؟بابا پاهای من داغون شدن که....

-تا تو باشی که از سره حوس کسی رو بوس نکنی

کیو-حالا جوری میگه که انگار باره اولش بود

یه اخمش میکنم و میرم اما میدوه و دستم رو میگیره

کیو-باره اولت بود؟

-با تشکر از تو!

کیو-یعنی من اولین نفری هستم که تورو بوسیده؟

نزدیک بود که گریه کنم اما کیو بغلم کرد

کیو-کاترین معذرت میخوام

دستم رو مشت کردم و به بازو هاش میزدم

-من همیشه دوست داشتم اولین بوسه ام عاشقونه باشه دیونه

خدای من هیون هیون پشت سرمون بود

هیون-بچه ها سرده برین تو

کیو یه نگاهی به من انداخت و گفت اگه میخوای برسونم خونتون

هیون-تازه اومده کجا میخوای بفرستی بره قراره برای ما اشپزی کنه

-اشپزی کنم؟؟؟؟؟؟؟؟

هیون-مگه بلد نیستی؟

-چرا چرا بلدم

کیو-پس بریم ببینیم چه میکنی؟

جرا گفتم بلدم؟؟؟من تو عمرم یه تخمه مرغ درست نکردم چه برسه به....وای چرا من نمیخوام پیشه هیون کم بیارم؟؟؟؟الان چی درست کنم؟یه فکری زد به سرم...

رفتیم تو خونه هیونگ و جونگمین داشتن تو سر و کله ی هم میزدن یونگ سنگ هم داشت کتاب میخوند

کیو گفت بچه ها قراره کاترین برامون اشپزی کنه

دلم میخواست یکی بزنم تو دهنش که جونگمین به دادم رسید

جونگمین-شماها خجالت نمیکشید؟برای اولین بار اومده خونمون بعد بزاریم اشپزی کنه؟(باریکلا به فهم داداش خوشگلم)

هیونگ-به تو چه هویج؟من دلم میخواد دست پخت زنداداشم رو بخورم!

جونگمین-تو اول شیشه شیرتو بخور!

و دوباره بهم هجوم اوردن...چقد اینا بامزه بودن گفتم جونگمین میشه یلحظه بیای؟همه سرا برگشت به ما خیره شد حتی یونگ سنگ...


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 بهمن 1390 04:44 ب.ظ