تبلیغات
crazy for ss501 - pain of love-ep4
jang jang ta pirozi

pain of love-ep4

پنجشنبه 6 بهمن 1390 05:16 ق.ظ

نویسنده : bahar ...
ارسال شده در: pain of love ،
لام به همه ی دوستان گلم

امروز اصلا حوصله نداشتم بنویسم ولی بخاطر شما من چه کار ها نمیکنم

بچه ها چرا تعداد نظرات با امار نمیخونهخواهش میکنم جهت بهتر شدن داستان نظر بدین


داشتم روانی میشدم مگه من دختر نیستم چرا با من اینجوری میکنه؟ نگام به ساعتی که رو داشبرد ماشین بود ثابت شد وای از دست این کیو الکی نیم ساعت الاف بودم ادرس تالاری که مهمونی قرار بود اونجا برگزار شه رو دادم وقتی خواستم وارد شم یه مرده جلوم رو گرفت و گفت کجا؟

-من کاترین هستم مدل جدید این کمپانی

یه نگاه به تیپم کرد و گفت شما میدونید اینجا یه مهمونیه

-اره .مرده کنار رفت سریع به دسشوی خانم ها رفتم لباسام رو عوض کردم ارایشم رو تو ایینه درست کردم یه نفس عمیق میکشم و لباسام رو تا میکنم میذارم تو ساک از دسشوی که بیرون اومدم کیو رو دیدم وای این دیگه اینجا چیکار میکنه؟یعنی تا اینجا تعقیبم کرده؟؟؟سرم رو میندازم پایین و از کنارشون میگذرم که با هیونگ سینه به سینه میشم  نگام میکنه

هیونگ-سلام کاترین چه خوشگل شدی

به زور لبخند میزنم-مرسی

هیونگ-همراه کیو اومدی به این مهمونی؟

-مگه اونم اینجا دعوت داره؟

هیونگ-یعنی تو نمیدونستی؟اگه نمیدونستی اینجا چیکار میکنی؟

-نه نمیدونستم من به عنوان مدل انتخاب شدم....

یه خنده ی بانمک کرد و گفت چقد خوب

-اما شما اینجا چیکار میکنید؟

هیونگ-مگه کیو بهت چیزی نگفته؟؟؟

-راجع به؟

هیونگ-گروهمون دیگه ما خواننده ایم یه گروه ۵ نفره

-واقعا؟

هیونگ دستم رو گرفت و گفت بیا خودتو بهشون معرفی کن

نه نه این امکان نداره اینا که همونای هستن که تو فرودگاه دیدم ...

تا رسیدیم پیششون هیونگ شروع به حرف زدن کرد ایشون کاترین هستن هم همسایه ما و هم دوست دختر کیو

دلم میخواست بزنم تو دهنش(تو بیخود کردی دست به داداش من بزنی)

اخه یعنی چی که من دوست دختر کیو هستم داشتم دیونه میشدم در کمال ناباوری هیون دستشو جلو اورد

هیون-خوشبختم

مات بهش نگاه میکردم این چقدر پرو بود کیو دستشو جلو صورتم تکون داد و گفت خوبی؟

تازه به خودم اومدم هیون یه لبخند زد باهاش دست دادم جونگمین رو که شناختم اما اون یکی دیگه کیه؟ کیو شروع کرد به معرفی کردن این یونگ سنگه و اینم جونگمین ما مثل خانواده میمونیم!

با همشون احوال پرسی کردم که یدفعه جونگمین گفت تو خیلی اشنا میزنی

با تحقیر نگاشون کردم و گفتم من پول خورد دارم .بعد از زدن این حرف از کنارشون گذشتم کیو دنبالم اومد

کیو-یعنی چی؟

-من عصابم از دست تو یکی خورده از دوستاتم حالم بهم میخوره

کیو-صبر کن ببینم من توضیدارم واسه اون کارم او ۳ تا دختری که دیدی یکیشون خواهرم بود نتونستم بپیچونمشون اما چرا از دوستام ...

هیون وسط حرف کیو اومد مچ دستم رو گرفت و به دنبال خودش کشید نزدیک بود پرت شم زمین !!!

هیون-واسه من مهم نیسن که به کیو نزدیک شدی اما اگه بخوای ازش استفاده کنی تا مشهور بشی باید بگم کور خوندی اصلا از رفتار تو فرودگاه پشیمون نیستم ... نا خوداگاه دستم رو بالا بردم زدم تو گوشش همه ی جمعیت به ما نگاه میکردن که همشونم بازیگر وخواننده بودن چندتا خبرنگار شروع به گرفتن عکس کردن هیون یه پوزخند زد و از کنارم گذشت مجلس رو سکوت برداشته بودنمیدونستم چرا اینکارو کردم انگار این هیون خیلی مهم بود البته از این رفتار مغرورانش هم میشد حدس زد مدیر کمپانی شروع به صحبت کردن کرد انگار سعی داشت بحث رو عوض کنه یه مرده کنارم اومد وگفت لطفا با من بیان دنبالش را افتادم بعد از مدتی مدیر کمپانی به ما ملحق شد

مدیر-لطف کن دیگه به این کمپانی برنگرد

-اما من امروز به عنوان مدل انتخاب شدم

مدیر-و امروز هم اخراج شدید

داشت به داخل تالار برمیگشت واقعا حرصم گرفته بود مگه این هیون کیه؟؟؟ هیون رو از پشت شیشه دیدم داشت به من میخندید و دستشو بالا اورد بای بای کرد

اینا با من بازی میکنن؟دارم براشون گوشیم رو در اوردم زنگ زدم به اقای نیکل.............




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 بهمن 1390 04:38 ب.ظ